الفيض الكاشاني
57
منتخب مكاتيب قطب ( فارسى )
بيرون آور و به انگشت مسبّحه زبان مرا مسح فرمود و فرمود : « إِذا كُنْتَ بَيْنَ يَدَىْ قَومٍ وَ تَقْرَأُ كَلامَ اللَّهِ فَاقطَعْ قَراءَتَكْ حَتَّى يَسْمَعُوا كَلامَ رَبِّ الْعِزَّهِ » . « 1 » بعد از آن بيدار شدم زبانم گشوده بود . تربيت نونهالان پنجم : از احوال صغار واقف باشند و ايشان را به طبع خود بازنگذارند كه حال ايشان تباه گردد . و ايشان را از صحبت يكديگر منع كنند كه مفاسد از اين پيدا مىشود كه ايشان كه به هم مىنشينند ، بازار لهو از آن جا گرم مىشود . بايد كه از براى هر يك وظيفهء عملى تعيين كنند و توزيع وقتى بنويسند كه از آن نهج بيرون نروند . و هر كس را آن كس كه اخصّ است به او ، از پدرى يا عمّى يا غير ذلك متوجّه حال باشند بخصوصه . و در عهدهء وكيل الإخوان است كه متوجّه ضبط حال همه باشد عموماً به موعظه حسنه اوّلًا ؛ و زجر و تعنيف ثانياً حال ايشان را به اصلاح آورد . اولياى ايشان همه وكيل الإخوان را اذن بدهند در آن كه تأديب لايق كه صلاح داند ايشان را بكند . بخشش و گذشت ششم : آن كه هر گاه كه از بعضى اخوان نسبت با بعضى تقصيرى دست دهد ، آن كس كه تقصير دربارهء او رفته باشد اوّلًا در نفس خود مقصّر را عفو كند و محملى حَسن آن را انديشد . اگر سينهاش به همين پاك شد و هيچ كدورت نماند به همين قناعت كند و اگر نه تا سه نوبت به سوى نفْس خويش شفاعت كند كه اى نفس از سر جرم اين برادر درگذر . اگر نفس قبول نكند بعد از آن اظهار كند با او كه از تو چنين تقصيرى دربارهء من صادر شده تا او اگر عذرى داشته باشد باز نمايد و الّا معترف شود به تقصير ، و انابت كند . و در اين باب بايد كه سخن دراز
--> ( 1 ) . آن گاه كه نزد گروهى هستى و قرآن مىخوانى از خواندن باز ايست تا آن كه به كلام پروردگار گوش فرا دهند .